141105091702

آونر گریف

اونر گریف فارغ التحصیل رشته اقتصاد از دانشگاه نورث وسترن در سال ۱۹۸۹ است.علاقه ی خاص وی به بررسی های تاریخی موجب شده است که در اکثر مقالاتش با استفاده از این رویکرد نظریه های خود را به اثبات برساند.
رویکرد گریف به پارادایم نهادگرایی، رویکردی انتقادی است؛ به نظر وی مطالعات اقتصاددانان درباره ی نهادها ناکافی ست زیرا به این نظریه می انجامد که یک همبستگی میان نتایج اقتصادی و نهاد ها وجود دارد و تفاوت نهاد ها در جوامع مختلف نیز به ریشه تاریخی آن ها مربوط است..گریف معتقد است برای فهم مکانیسم این مساله نیازمند فراتر رفتن از شناسایی همبستگی میان عوامل و نتایج هستیم.وی روشی را که برای نیل به این هدف برمی گزیند، تحلیلی نهادی، تاریخی و مقایسه ای به نام HCIA است.در واقع روش وی ترکیبی از نظریه بازی ها و نهادگرایی تاریخی است.
به نظر وی نظریه بازی ها کلاسیک به تنهایی برای تحلیل پویایی نهادی ناکافی است زیرا رفتار افراد را بر اساس استراتژی از پیش تعیین شده می داند،تاثیر گذشته را مورد توجه قرار نمی دهد و نمی تواند تبیینی درون زا از علل تغییرات نهادی ارائه کند.از سوی دیگر تبیین نهادگرایان تاریخی نیز از آن جهت که توانایی تبیین علل بازتولید و تغییر نهاد ها را ندارد مناسب نیست بر این اساس است که وی به ترکیب نظریه بازی ها و نهادگرایی تاریخی اقدام می کند.
وی معتقد است تعاریف گوناگون از نهاد ها جامع نیست و نهاد ها تک بعدی نیستند بلکه مجموعه ای از عناصر مرتبط اما متمایز هستند.وی در تعریف نهاد ها می نویسد:«یک نهاد مجموعه ای از قوانین،باورها،ارزش ها و سازمان هاست که به همراه یکدیگر نظم رفتاری اجتماعی را تولید می کنند».گریف ادامه می دهد:«عناصر نهادی متفاوت نقش متمایزی در تولید نظم های رفتاری دارند.قواعد،رفتار های هنجاری را مشخص می کند و نظم شناختی مشترک،هماهنگی و اطلاعات را فراهم می آورد.در مقابل،باورها و ارزش ها انگیزه پیگیری آن ها را فراهم می آورند.
در تبیین تعریف فوق باید به چند نکته توجه نمود.نخست آن که گریف تاکید ویژه بر نقش انگیزه در پیگیری نظم رفتاری دارد و معتقد است که این انگیزه توسط باورها و ارزش ها ایجاد می شود.به نظر وی قواعد تنها در صورتی بر رفتار افراد تاثیر می گذارند که افراد انگیزه پیروی از آن ها را داشته باشند.عامل ایجاد انگیزه بسیار گوناگون است و طیف گسترده ای را شامل می شود عامل انگیزه ممکن است این باور باشد که متخلف مجازات می شود و یا باورهای مذهبی و یا هر باور دیگری که آن را سبب شود.تلاش گریف برای پیوند انگیزه با باورها در راستای تلاش وی برای ارائه تحلیل درون زا از تحولات نهادی است در واقع به نظر وی ارائه تبیین درون زا از انگیزه برای تبیین درون زای تحولات نهادی ضروری است.پس از برقراری این ارتباط گریف به تبیین نحوه پدید آمدن عناصر نهادی به ویژه باورها و سازمان ها می پردازد .
گریف برای تبیین این مساله از مفهوم مبادله استفاده می کند.وی یادآور می شود که واحد تحلیل در بررسی هایش نه نهاد است و نه بازی،بلکه مفهومی خاص از مبادله است که البته با مفهوم مبادله در اصطلاح هزینه مبادله فرق دارد.وی در تبیین این مفهوم می نویسد:«مبادله در این جا به کنشی گفته می شود که در آن یک شی مانند کالا،نگرش اجتماعی،احساسات،عقاید یا اطلاعات از یک واحد اجتماعی به واحد اجتماعی دیگر انتقال می یابد.این واحد اجتماعی می تواند شخص،سازمان یا واحد مستقل دیگری باشد».
گریف برای این که بتواند تبیینی درون زا از تحولات نهادی ارائه دهد به تعریف شبه پارامترها در کنار پارامترها و متغیرها و همچنین نهادهای خود تقویت کننده می پردازد.وی توضیح می دهد که پارامترها برای بازی مورد بررسی برون زا هستند و تغییر آن ها به تغییر تعادل می انجامد در حالی که متغیرها به صورت درون زا تعیین می شوند و تغییر آن ها به تغییر محصول می انجامد.پارامترهایی نیز که به صورت درون زا تغییر می کنند،شبه پارامتر نامیده می شوند.وی در تعریف نهاد خود تقویت کننده نیز بیان می دارد که یک نهاد، خود تقویت کننده است هنگامی که رفتار و فرایندی را بنا گذارد از طریق تاثیر بر شبه پارامترها،ارزش دامنه پارامتر را که نهاد در آن خود اجراست افزایش دهد.
گریف در هر دو اثر خود درباره تغییرات درون زا با یک مثال تاریخی به فهم بهتر این مفاهیم کمک فراوانی می کند.وی از دو شهر ونیز و جنوا در قرون وسطی یاد می کند هر دو این شهرها شامل چند طایفه بودند اما باورهای متفاوتی در مورد نقش طایفه ها در این شهر ها وجود داشت.تغییر عوامل محیطی مانند کاهش قدرت مرکزی که این شهر ها را تحت نفوذ خود داشت، باعث شد این طوایف توافقات سیاسی جدیدی جهت بهبود وضع اقتصادی شان انجام دهند و رژیم های سیاسی جدیدی در هر دو شهر پدید آمد.در نتیجه این توافقات،وضع اقتصادی بهبود یافت اما حاصل این بهبود تجاری در هر دو شهر یکسان نبود.برای پاسخ به چرایی این مساله گریف به بررسی نهاد های این دو شهر می پردازد.در جنوا باورهایی درباره تعصبات طایفه ای وجود داشت در نتیجه وقتی ثروت افزایش پیدا کرد طایفه ها از ثروت به دست آمده(در این جا مانند شبه پارامتر عمل می کند)برای افزایش تجهیزات نظامی(یک شبه پارامتر دیگر)استفاده کردند.اما در ونیز طایفه ها به سوی همکاری با یکدیگر پیش رفتند.پس از مدتی دوباره وضعیت خارجی به حالت قبل بازگشت اما شبه پارامتر ثروت و تجهیزات نظامی دیگر مانند حالت قبل نبود در نتیجه جنگ قدرت در جنوا آغاز شدو توافقات و رژیم سیاسی از بین رفت.گریف در تبیین پدید آمدن جنگ در جنوا به تغییر شبه پارامترها اشاره می نماید و این که در این جا تنها عامل بیرونی باعث بروز جنگ نشد بلکه تغییرات شبه پارامتر زمینه اثر گذاری تغییر بیرونی را فراهم آورد.گریف این دو مسیر متفاوت قبایل را به دلیل وجود باورهای متفاوت در بین آن ها می داند که البته میراث گذشته بوده اند.در واقع نهاد های ونیز خود تقویت کننده بودند ولی نهاد های جنوا خود تحلیل برنده بودند.
نگاهی به چارچوب نظری فوق و تبیینی که در نهایت گریف از تحولات دو شهر جنوا و ونیز ارائه می دهد نشان از درستی نظریه گریف دارد اما با این وجود به نظریه وی نقد هایی نیز وارد است.گریف هر چند پدید آمدن اجزای نهادی را حاصل مبادله می داند اما توضیح کافی در این مورد نمی دهد.مثلا همان طور که اشاره شد وی به پدید آمدن یک دیدگاه جدید و تبدیل شدن آن به ارزش هایی که رفتار را متاثر می سازد اشاره می نماید اما توضیح نمی دهد بر چه اساس یک ایده به عناصر نهادی تبدیل می شود.بدون شک هر ایده ای به عنصر نهادی در جامعه تبدیل نمی شود.همچنین در حالی که وی تاکید خاصی به نقش باورها و ارزش ها دارد به علوم شناختی که نکات بسیار مهمی در این زمینه دارند توجهی نمی کند.در واقع وی عملا به بحث ذهن بی توجه است و نمی کوشد مانند نورث از پیشرفت های این علوم برای تبیین خود استفاده نماید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.