خانه / درسگفتارها / درسگفتارهای_دکتر_مومنی / برنامه ریزی توسعه / درسگفتار سوم: سه منطق ضدبرنامه ای به نام علم اقتصاد (بخش دوم)
24

درسگفتار سوم: سه منطق ضدبرنامه ای به نام علم اقتصاد (بخش دوم)

ج: رویکرد مبتنی بر ایدئولوژی

رویکرد دیگر مخالفت با اصل ضرورت برنامه ریزی رویکرد مبتنی بر ایدئولوژی است. من در کتاب کالبد شناسی یک برنامه توسعه سوابق این مساله با جزئیات توضیح داده شده است. بعد از اینکه در سال ۱۹۱۷ انقلاب اکتبر در اتحاد شوروی سابق به پیروزی رسید یک موضع گیری شدید نسبت به تجربه نسبتا موفق برنامه ریزی در دوره حکومت بلشویک ها در شوروی در بلوک غرب پدیدار شد. در آن کتاب فرآیندی که طی شده است تا کشورهای صنعتی و به طور مشخص به عنوان پیشگام آن ها انگلستان با چه مسائلی روبه رو شد و بعد به چه دلایلی رویکرد ایدئولوژی زده نسبت به برنامه ریزی را کنار گذاشته و عملا به سمت برنامه ریزی متمایل شدند را توضیح داده ام. مشاهده تاریخی به وضوح نشان می دهد که آنها ابتدا موضع گیری کرده و اقدامات مبتنی بر برنامه ریزی را محکوم می کردند و بعد که به بحران های کوچک و بزرگ برخوردند بالاخره در یک دوره زمانی مشخص از آغاز جنگ جهانی دوم اقتصاد انگلستان را به طور برنامه ریزی شده اداره کردند و دستاوردهای آن را مشاهده کردند. در ادبیات پس از جنگ جهانی دوم مرزبندی براساس ایدئولوژی را کنار گذاشتند و یک رویکرد جدیدی به برنامه ریزی را معرفی کردند که در آن برخلاف گذشته دیگر برنامه ریزی را به عنوان ابزار یک ایدئولوژی خاص محسوب نمی کردند بلکه برنامه ریزی را به عنوان ابزاری که متناسب با شرایط هرکشوری می تواند کارایی خاص خود و بعضا خارق العاده ای داشته باشد در نظر گرفتند. به شرحی که توضیح خواهم داد ادعای آن ها این است که هر قدر به دنیای امروز و براساس ارزیابی های آینده شناختی از تحولات آتی به دنیای آینده نزدیک تر می شویم، ضرورت و اهمیت برنامه ریزی را بیشتر می دانند. مشاهده و فهم مولفه های اصلی اهمیت فزاینده برنامه ریزی در آینده حتی در سطح کشورهای صنعتی پیشرفته می تواند به ما کمک کند که “علت ها” و “دلایل” برافراشته شدن پرچم عمر برنامه ریزی به سر آمده است را بهتر درک کنیم.

د: رویکرد مدعی انحصار مسئولیت های هماهنگی برای سیستم قیمت ها

یک دیدگاه دیگری هم در این زمینه مطرح است و آن دیدگاهی است که اصل ضرورت هماهنگی را به رسمیت می شناسد اما برای تحقق بخشیدن به هماهنگی ها در همه ساحت های حیات جمعی انسان ها بر این باورند که منحصرا سیستم قیمت ها باید متکفل امر هماهنگی باشد. در مواجهه با این رویکرد فکری شاید مهم ترین منبع، آثار نهادگراهای جدید باشد. نهادگراهای جدید با همان فروض رفتاری اقتصاددانان بازار و با اصلاح برخی از فروض بنیادی آن ها و واقعی تر کردن آن ها دو نکته را خیلی خوب نشان داده اند. نکته اول اینکه این تصور که سیستم قیمت ها سازوکار منحصر به فرد اعمال هماهنگی است را به چالش کشیده اند. به طور مشخص می توان به مقاله ماهیت بنگاه نگاه کرد. در آنجا رونالد کوز روی این مساله متمرکز می شود که با همان مفروضات انسان شناختی بنیاد گرایی بازار اگر بپذیریم که انسان ها خردورزند و کارهای عبث نمی کنند نشان می دهد که انسان های خردورز و البته با اطلاعات ناقص براساس منطق هزینه مبادله تحت شرایطی متوجه می شوند که سیستم قیمت ها سازوکار هماهنگی مناسبی نیست و بیش از حد پرهزینه است و لذا می روند سراغ سازوکارهای جایگزین. که از نظر او سازوکارهای مبتنی بر فرمان چه از ناحیه سازوکارهای سلسله مراتبی بنگاه ها صادر شود و چه از طریق دولت و چه سازوکارهای ترکیبی، جایگزین سازوکارهای هماهنگی مبتنی بر سیستم قیمت ها می شود. ادبیات وسیعی خوشبختانه در این زمینه به زبان فارسی وجود دارد که می توان به آن ها مراجعه کرد.

من در کتاب نهادگرایی و توسعه سعی کرده ام نشان دهم که چرا منطق هزینه مبادله که مبنایی است برای نشان دادن اصل ضرورت و اجتناب ناپذیری برنامه ریزی به آنچنان منزلتی الآن در ادبیات علم اقتصاد رسیده است که برخی اقتصاددانان بزرگ از آن به عنوان “انقلاب هزینه مبادله” یاد می کنند. اگر بخواهیم اقتصاد را خوب بفهمیم باید دانش خود را راجع به مفهوم هزینه مبادله ارتقا دهیم. درآن جا یکی از نکاتی که مطرح می شود این است که نهادگراهای جدید از طریق ارائه مفهوم هزینه مبادله که یک مفهوم کمیت پذیر و قابل اندازه گیری است و مرتبط کردن این مساله که بازیگران اقتصاد تحت چه شرایطی و براساس کدام مبانی منطقی از سازوکار بازار به عنوان سازوکار هماهنگی عدول می کنند، دیگر به کلی از ابزارهای هماهنگی در قلمروی علم اقتصاد ایدئولوژی زدایی کرده است. یعنی با یک منطق کمیت پذیر و استدلال های نظری روشن می گویند اگر شکل و شرایط مبادلات این گونه های مشخص باشد، خرد اقتضا می کند هماهنگی را به بازار بسپاریم و اگر مبادلات این گونه نبود، همان خرد اقتضا می کند که به هیچ وجه هماهنگی ها را به بازار نسپاریم. این حیطه، حیطه مطالعاتی بسیار جذابی است و برخی اقتصاددانان بزرگ معاصر مانند آمارتیاسن تا آنجا پیش رفته اند که نشان دهند تحت شرایطی انتظار هماهنگی از سیستم قیمت ها جهان را با پدیده بازارهای فاجعه آمیز روبه رو کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.