خانه / تحلیل ها / یادداشت ها / توسعه پایدار با انقلاب دانایی
images-3

توسعه پایدار با انقلاب دانایی

توسعه پایدار با «انقلاب دانایی»

«کوتاه نگری» چه آسیبی به نظام اقتصادی یک جامعه تحمیل می کند؟
نویسنده: دکتر فرشاد مومنی
برای رسیدن به «توسعه» باید «ساحت اندیشه» را دریابیم.
در این گفتار قصد دارم پیرامون موضوع «بیم ها و امیدها» و «ملاحظات آینده» بگویم و دغدغه ۱۵ ساله ای را با شما در میان بگذارم که پیوسته در برنامه مطالعاتی خود دنبال کرده ام. براساس آن دغدغه، ما بیش از پیش به «مواجهه ای خردورزانه» برای آینده و اقتصادمان نیازمندیم. از این زاویه، ما با یک پارادوکس مواجهیم؛ پارادوکس «توسعه خواهی» در یک ساختار «رانتی». کسی که در جست وجوی «توسعه» برمی آید از جنبه معرفتی کسی است که نگاه خود را به «آینده» معطوف می کند. دکتر حسین مهدوی در سال ۱۹۷۰ و در مقاله پیشگام خود که به بحث «دولت رانتی» پرداخته بود، مهم ترین مشخصه نظام رانتی را غلبه نظام وار «کوتاه نگری» بر فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع عنوان کرده است؛ یعنی، ترجیح مصالح کوتاه مدت به ملاحظات بلندمدت. از این رو است که از نظر برخی نظریه پردازان توسعه، وقتی «کوتاه نگری» در یک جامعه، «وجهی سیستمی» پیدا می کند، به مهم ترین کانون «بازتولید توسعه نیافتگی» بدل می شود. در چنین شرایطی، تا زمانی که نتوانیم مسائل خود را در «ساحت اندیشه» حل کنیم، نخواهیم توانست گامی از پیش ببریم؛ حتی اگر بخواهیم تغییری در وضع موجود بدهیم، باز عنصرِ زیربنایی «فرهنگ و اندیشه» اثرگذار خواهد بود. از این رو، معتقدم، «طرح مسائل» و فرصتی برای «گفت وشنود» می تواند در این زمینه برای ما راهگشا باشد.
در اقتصاد رانتی، اغلب مناسبات در هیچ کدام از ساحت های حیات جمعی، دو طرفه نیست. بنابراین، ما تمرین گفت وگو در حد مطلوب نداریم. از این رو، بازکردن افقی برای گفت وگو بویژه اگر در مورد آینده باشد، یک گام مفید جهت آماده شدن برای آینده است. از این زاویه، من «انقلاب دانایی» را راهگشای افق آینده مان می دانم. در «انقلاب دانایی» گستره و عمق تغییرات در همه عرصه های حیات جمعی انسان ها سرعت و شتاب پیدا می کند و در این شرایط، اگر «آمادگی فکری» بموقع فراهم نشود ما «فرصت ها» را به «تهدید» و تهدید را به «فاجعه» بدل خواهیم کرد.
اگر بخواهیم یک ردگیری تاریخی کنیم، درمی یابیم که از جنبه اقتصادی با یک نقطه عطف در تاریخ بشر مواجه هستیم؛ این دوره، به ربع پایانی قرن هجدهم بازمی گردد هرچند که بسترهای فکری این بزنگاه تاریخی، در قرن ۱۵ کلید خورد و به تعبیری، کشورهای توسعه یافته بیش از سه سده فرصت داشتند تا طول و عرض مساله را بسنجند و ترتیبات نهادی متناسب را ایجاد کنند. واقعیت این است که چنین فرصتی برای کشورهای در حال توسعه وجود نداشت هر چند که فرصت های خارق العاده دیگری داشتند و نتوانستند از آن استفاده کنند.
از سال های میانی قرن نوزدهم که کتاب فردریک لیست با عنوان «نظام ملی اقتصاد سیاسی» منتشر شد او در کتاب خود عنوان کرد که «تولید صنعتی مدرن» نیروی محرکه ای است که بیشترین نقش را در طول تاریخ بشر در زمینه شتاب تاریخ ایجاد کرده است. بنابراین، این ایده را صورت بندی نظری کرد که عرصه های حیات جمعی برای نجات خود باید تمرکز را بر ارتقای بنیه «تولید صنعتی مدرن» بگذارند. از آن زمان تا به امروز حتی یک تجربه موفق توسعه در دنیا مشاهده نمی شود مگر اینکه در اصول خود، از مبانی کتاب لیست بهره گرفته باشد؛ هر چند که متناسب با بافت فرهنگی و اجتماعی جوامع، اغلب تفاوت هایی هم وجود داشت اما این تفاوت ها، هیچ یک به اصول طرح شده فردریک لیست خدشه ای وارد نمی کند.
شاید بزرگ ترین نوآوری معرفتی که فردریک لیست در این کتاب عنوان می کند، این باشد که مخاطبان به مساله تولید به مثابه یک «نظام حیات جمعی» بنگرند نه یک امر صرفاً اقتصادی. او نشان می دهد که تولیدگرایی در ساختار نهادی (ترکیبی از سازه های ذهنی، نظام قاعده گذاری، نظام توزیع منافع) در درجه اول یک بلوغ فکری را به نمایش می گذارد. عنصر اساسی در این تولید محوری، مجال دادن به «خلاقیت» است، خلاقیت چه در حیطه اندیشه، چه سیاست و چه در بنگاه های تولیدی و اقتصادی.
بر اساس مطالعات توسعه، چنانچه «خلاقیت» در جامعه ای محدود شود، آن جامعه با اختلال مواجه خواهد شد، اما این بدین معنا نیست که ما از دستاوردهای پیشینی بشر در طول تاریخ، استفاده نکنیم. ما نمی توانیم در ربع اول قرن بیست و یکم دوباره از نو، آتش را کشف کرده یا چرخ چاه اختراع کنیم! اینها میراث هایی است که در اختیار جامعه بشری است و همه کم و بیش بر آن توافق داریم.
واقعیت این است که «تولید» و «خلاقیت» کلید اصلی بقا و بالندگی جامعه بشری است، در هر کجا این فهم «هویت جمعی» پیدا کرد، نجات بخش بوده است. اگر بتوانیم این دو مولفه «تولید» و «خلاقیت» را در کنار «فهم تاریخی» از خود قرار دهیم، می توانیم مواجهه درستی با مسائل مان در آینده داشته باشیم. این در حالی است که ما متاسفانه امروز، در فهم تاریخی خود با محدودیت هایی مواجه هستیم به طوری که اگر کل کتاب هایی که در مورد ایران توسط مستشرقان، جهانگردهای خارجی و… نوشته شده را حذف کنیم، بضاعت چندانی برای معرفی خود نداریم. از نظر معرفتی بحث بر سر این است که ماجرا صرفاً با ترجمه کردن حل و فصل نمی شود؛ ما باید «بنیه اندیشه ورزی»مان را بالاببریم چرا که بنیه اندیشه ای در «مطالعات آینده شناختی» برای رسیدن به «بلوغ فکری» نقشی کلیدی دارد تا جامعه بتواند سره را از ناسره تشخیص دهد.

واقعیت این است که ما تنها می توانیم طرح مساله کنیم. این در حالی است که در «مطالعات آینده شناختی» باید دو گروه گزاره را زیر ذره بین گذاشت؛ «در آینده چه اتفاقاتی می افتد؟» و «در آینده چه اتفاقاتی باید بیفتد؟» در واقع باید برخورد غیرتصادفی با «آینده» داشته باشیم؛ در این صورت است که می توانیم راه «توسعه» را برای خود هموار کنیم.

روزنامه ایران، شماوره ۶۳۷۸ به تاریخ ۲۰/۹/۹۵، صفحه ۱۵ (اندیشه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.