خانه / تحلیل ها / کوچ اجباری از طبقه وسط
tactique-salami-l-economiste-maghrebin-1200x680

کوچ اجباری از طبقه وسط

بررسی تاثیر رکود بر طبقات اجتماعی در گفتگو با دکتر دینی ترکمانی

استادیار مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی در گفت‌وگویی از تبعات رکود بر کوچک شدن دامنه طبقه متوسط سخن می‌گوید. او درباره کارکرد اصلی طبقه متوسط و تبعات تعرض رکود بر آن معتقد است این طبقه حکم لولای جامعه را دارد: هر چه قوی‌تر باشد، چارچوب نظام اجتماعی محکم‌تر خواهد بود و نظام اجتماعی درست‌تر کار خواهد کرد. طبقه متوسط قوی به معنای نبود واگرایی بیش از اندازه اجتماعی است. تعمیق رکود و کاهش طبقه متوسط به‌معنای ازکارافتادن تدریجی این لولاست. نظم اجتماعی دچار اختلال می‌شود، با افزایش و تشدید فقر، نیروهای گریزازمرکز تقویت می‌شوند و به این صورت، ثبات اجتماعی در معرض تهدید قرار می‌گیرد. در شرایط جاری راهکاری جدی و اساسی در طرف تقاضا، بازتوزیع درآمد و افزایش درجه حمایت اجتماعی از طریق نظام تأمین اجتماعی است. قطع یارانه دهک‌های بالایی و اختصاص آن به دهک‌هایی پایینی یکی از راهکارهای بازتوزیع درآمدی است که البته به دلیل مشکل در شناسایی و تأثیر منفی در نتیجه انتخابات دنبال نمی‌شود.

با توجه به شکل نوپای طبقه متوسط ایران، رکودهای دوره‌ای در اقتصاد ایران تا چه اندازه ساختمان طبقاتی را به هم ریخته است؟
اجازه دهید در ابتدا چند نکته را توضیح دهم. اول اینکه، طبقه متوسط در ایران نوپا نیست، در گذشته هم وجود داشته اما دامنه آن وسیع‌تر شده است. پیش از انقلاب جامعه دوقطبی‌تر و ضریب جینی در سال ١٣۵۵ بیش از نیم‌درصد بود که به معنای نابرابری خیلی زیاد است. درحال‌حاضر این ضریب حدود چهار دهم درصد است که وضع بهتری را نشان می‌دهد؛ هرچند در مقایسه با اقتصادهای معیاری چون اسکاندیناوی با ضریب بیست تا بیست‌وپنج‌صدم درصد بسیار بالاست. توزیع درآمد بهتر به‌همراه رشد بالا، به معنای جامعه کم‌وبیش یکدست با سطح رفاه بالاست. توزیع درآمد نابرابرتر حتی اگر همراه با رشد بالا باشد، به معنای وجود درصدی قابل توجه زیر خط فقر و درصد اقلیت بسیار مرفه با چند درصد متوسط جامعه است که وزنش نسبت به فقرا کمتر است. بنابراین، طبقه متوسط قوی یا با دامنه بیشتر به معنای فقر کمتر است.
نکته دوم اینکه، مفهوم طبقه اقتصادی و اجتماعی برای اقتصاددانان متعارف مفهوم آشنایی نیست. آنان بیشتر با مفهوم عوامل تولید آشنا هستند. عوامل تولید کار و سرمایه نیز با رویکرد روش‌شناختی فردگرا، به یک کارگر یا عرضه‌کننده نیروی کار تخصصی و صاحب‌سرمایه یا بنگاه اطلاق می‌شود. درعین‌حال، استدلال می‌شود که توزیع درآمد، تابعی از بهره‌وری عوامل تولید است. هر که بهره‌وری بیشتری داشته باشد، سهم بیشتری از درآمد خلق‌شده دارد. مفهوم طبقه معنایی کاملا متضاد از این برداشت متعارف دارد. به این معناست که تولید کالا و خدمات به صورت فردی انجام نمی‌شود بلکه اجتماعی است و هر فردی، متناسب با جایگاهش از منظر خاستگاه طبقاتی، جایی مشخص در نظام تولید کالا و خدمات دارد. افرادی که از طریق عرضه نیروی کارشان و دریافت دستمزد باید تأمین معیشت کنند موقعیت یکسانی دارند و طبقه صاحب‌کار را تشکیل می‌دهند. افرادی که صاحب سرمایه هستند و از طریق به‌کارانداختن سرمایه‌شان تأمین معیشت می‌کنند نیز موقعیت کم‌وبیش یکسانی دارند و طبقه دیگر صاحبان سرمایه را تشکیل می‌دهند. می‌توان ریزتر شد و افراد شاغل یا در معرض شاغل‌بودن را برحسب موقعیت کم‌وبیش مشابهی که دارند در طبقه‌های مختلف تقسیم‌بندی کرد. طبقه کارگران صنعتی، طبقه کارگران یقه‌سپید (کارمندان)، طبقه صاحبان کسب‌وکار کوچک، طبقه صاحبان کسب‌وکار بزرگ، طبقه خرده‌مالک، طبقه بزرگ‌مالک و غیره. آنچه مفهوم طبقه اقتصادی، اجتماعی و رویکرد طبقاتی می‌خواهد بگوید این است که قدرت طبقه فرادست صاحب سرمایه و فرودست عرضه‌کننده کار در نظام تولید و تصمیم‌گیری یکسان نیست. این نابرابری قدرت موجب توزیع نابرابر درآمد خلق‌شده می‌شود. بنابراین، اساسی‌ترین راه برای یک‌دست‌کردن جامعه، متوازن کردن قدرت است.
از این دو نکته که بگذریم، می‌رسیم به پرسش شما. طبیعی است رکود اقتصادی به معنای کاهش رشد اقتصادی برای یک دوره کوتاه‌مدت یا بلندمدت است. اقتصاد ما از سال ١٣٩١ وارد دوره رکود شده و هنوز از آن خارج نشده است. میانگین رشد اقتصادی سالانه طی چهار سال ١٣٩١ تا ١٣٩۴ منفی است. این هم به معنای کاهش درآمد سرانه و سطح رفاه اقتصادی و هم به معنای تشدید فقر و محرومیت خانوارهایی است که پیش‌تر زیر خط فقر بودند و هم به معنای افزایش درصد خانوارهای زیر خط فقر است؛ یعنی لایه پایینی طبقه متوسط با کاهش درآمد سرانه و افت قدرت خرید واقعی، به زیر خط فقر منتقل می‌شوند. هر چه زمان رکود طولانی‌تر و کاهش درآمد سرانه بیشتر باشد، هم شدت فقر در جامعه افزایش می‌یابد و هم میزان فقر. این اتفاقی است که متأسفانه در جامعه ما طی چند سال گذشته رخ داده است. رکود موجب کاهش دامنه طبقه متوسط و افزایش فقر می‌شود. به این صورت، اگر رکود به‌زودی رفع نشود، لولای اجتماعی طبقه متوسط تضعیف و درنتیجه جامعه آبستن تحولات مختلف می‌شود.
با بررسی موضوع رکود از سال ١٣٨٩ تاکنون در اقتصاد ایران طبقات اجتماعی براساس دهک‌های درآمدی دست‌خوش چه تغییری شده است؟
البته برمبنای تعریف مشخص اقتصادی، رکود به معنای منفی‌شدن میزان رشد اقتصادی است. اگر میزان رشد برای مثال از پنج درصد به دو درصد کاهش پیدا کند به معنای رکود نیست، چراکه سطح تولید در سال بعد همچنان افزایش یافته، منتها با سرعت کمتری در مقایسه با سال قبلش. اما اگر رشد از چهار یا پنج درصد به منهای دو درصد کاهش پیدا کند به این معناست که سطح تولید کمتر شده است. به این اعتبار، رکود از سال ١٣٩١ شروع شد که رشد به میزان ۶,۴ درصد منفی شد. سال ١٣٩٢ این رشد منفی با میزان ٢.٢ درصد ادامه یافت؛ در سال‌های ١٣٩٣ و ١٣٩۴ تقریبا به اندازه نیم درصد مثبت شده است. اگر سطح تولید در سال ١٣٩٠ تقریبا برابر ۶٠٠ میلیارد دلار بود، در سال ١٣٩٢ با حدود ٨.٨ درصد رشد منفی در دو سال، به حدود ۵۵٠ میلیارد دلار کاهش یافته و طی دو سال بعد نیز در همین سطح باقی مانده است. این قطعا به معنای کاهش اشتغال و کاهش قدرت خرید خانوارهایی است که بیشتر آسیب‌پذیرند. فقرا که معمولا دهک‌های درآمدی اول و دوم هستند فقیرتر می‌شوند و لایه‌های پایینی طبقه متوسط قرارگرفته در دهک سوم نیز به زیر خط فقر منتقل می‌شوند. این توضیح را در مورد تعریف و برآورد فقر بدهم: بسته به تعریفی که از فقر می‌شود برآوردها تغییر می‌کند. فقر مطلق به معنای ناتوانی خانوار در تأمین درآمد مورد نیاز برای تأمین حداقل نیازهای اساسی است. حداقل نیازهای اساسی معمولا برمبنای ارزان‌ترین روش تأمین کالری مورد نیاز بدن تعریف می‌شود. به طور متوسط هر فردی دوهزارو ٢٠٠ واحد کالری نیاز دارد. این مقدار را هم می‌توان با الگوی تغذیه صحیح کسب کرد و هم با نان و پنیر. درعین‌حال، برای هر فردی چهار مترمربع فضای مسکونی در نظر گرفته می‌شود. یک خانوار پنج‌نفره باید توانایی اجاره یا خرید یک واحد ٢٠متری و سبد کالای غذایی دوهزارو ٢٠٠ واحد کالری برای هر فرد را داشته باشد. نیاز آموزشی و بهداشتی حداقلی نیز اضافه می‌شود. اگر درآمد خانواری کمتر از هزینه تأمین این ترکیب باشد فقیر است. با این معیار، قبلا حدود ١٧ تا ٢٠ درصد جمعیت کشور فقیر بود و قطعا الان بیشتر شده است. با معیار ترکیب بهینه مواد غذایی و همین‌طور فضای استانداردتر، طبعا درصد فقر بسیار بیشتر می‌شود. چیزی حدود ۶٠ درصد جمعیت کشور توانایی تأمین رژیم تغذیه‌ای مناسب را ندارند. بخشی قابل‌توجه درگیر بیماری‌های ناشی از سوء تغذیه هستند.
این توضیح را هم در مورد تعریف فقر بدهم که هرچند سعی می‌شود تعریفی برای فقر مطلق ارائه شود که ثابت است، اما واقعیت این است که به لحاظ تاریخی فقر اساسا موضوعی نسبی است. بنابراین، آنچه را، برای مثال، ٣٠ سال پیش به عنوان حداقل نیازهای اساسی تعریف می‌شده است، نمی‌توان امروز پذیرفت. با توجه به پیشرفت اقتصادی و امکانات تاریخی در مقیاس جهانی، قطعا این تعریف باید اصلاح شود. اگر ما اصلاح کنیم، درصد فقر مطلق بسیار بیشتر می‌شود که به معنای عقب‌ماندگی تمدنی ما از قافله تمدن جهانی است.
تفاوت دو وضعیت رکود و رکود تورمی در شکل‌بندی طبقات اجتماعی چیست؟
در رکود تورمی کاهش قدرت خرید واقعی بیشتر می‌شود. بنابراین، هم میزان شدت فقر بیشتر می‌شود و هم درصد فقر. متأسفانه طی سال‌های ١٣٩١ و ١٣٩٢ که رشد اقتصادی منفی شد، میزان تورم نیز طبق آمار رسمی به ٣۵ و ۴٢ درصد رسید. شاید برمبنای آمار غیررسمی بیشتر از این بوده باشد. این تورم به همراه رکود یعنی کاهش قابل توجه قدرت خرید خانوارها و این به معنای افزایش دامنه فقر و کاهش طبقه متوسط است.
راهکار سیاست‌گذار برای مواجهه با این درهم‌ریختگی طبقات اجتماعی چیست؟
راهکار، تلاش نظام سیاست‌گذاری برای خروج هر چه سریع‌تر اقتصاد از رکود است. متأسفانه اقتصاد ما درگیر پدیده ساختاری رکود تورمی است. به همین دلیل، دولت وقتی تلاش خود را معطوف به کاهش تورم می‌کند، رکود تشدید می‌شود. این کاری است که دولت یازدهم کرده و تورم را کاهش داده اما اقتصاد همچنان در رکود قرار دارد. اگر هم بخواهد با تزریق منابع اقتصاد را سریع از رکود خارج کند، تورم تشدید می‌شود. اقتصاد ما درگیر موقعیت الاکلنگی است. یکی که پایین می‌آید، آن یکی بالا می‌رود. راهکار اساسی البته در بلندمدت ارتقای بهره‌وری عوامل تولید از طریق آن چیزی است که «ظرفیت جذب» نام دارد و من در جاهای مختلف آن را طرح کرده‌ام. توانایی ما در تبدیل منابع در دسترس، از درآمدهای ارزی نفتی گرفته تا سپرده‌های ریالی و نیروی کار، به ظرفیت‌های تولیدی باید افزایش پیدا کند. مادام که مشکل انباشت سرمایه رفع نشود، درگیر این موقعیت الاکلنگی خواهیم شد. در کوتاه‌مدت و میان‌مدت نیز به نظرم می‌رسد تلاش برای خروج از رکود از طریق سیاست‌هایی که با کمی تورم بیشتر همراه باشد گزینه بهتری از رکود بیشتر با تورم کمتر است. راهکار دیگر طبعا، رفع مشکلات مربوط به تحریم‌هاست که همچنان سر جای خود کم‌وبیش باقی است. انتظارها بر این بود که با توافق هسته‌ای تحریم‌ها رفع شود اما تجربه یک سال گذشته نشان می‌دهد موانع همچنان جاری و ساری است.
سیاست‌گذار در شرایط رکودی چگونه از تغییر شکل طبقه متوسط ممانعت می‌کند تا این طبقه ضربه کمتری ببیند؟
چرا فقط طبقه متوسط؟ طبقه فقیر نیاز به توجه بیشتری دارد که درگیر فقر شدیدتر است. اما در کل چه باید کرد؟ در شرایط جاری یک راهکار جدی و اساسی در طرف تقاضا، بازتوزیع درآمد و افزایش درجه حمایت اجتماعی از طریق نظام تأمین اجتماعی است. قطع یارانه دهک‌های بالایی و اختصاص آن به دهک‌های پایینی یکی از راهکارهای بازتوزیع درآمدی است که به دو دلیل چندان دنبال نمی‌شود: یکی اثر منفی احتمالی آن برای دولت به هنگام انتخابات؛ دوم و شاید مهم‌تر، وجود مشکلات شناسایی که اجازه نمی‌دهد به‌درستی غربال صورت بگیرد. در هر حال، اگر برای مثال ٣٠ درصد بالایی حذف و مبلغ آنها به ٣٠ درصد پایینی پرداخت شود، شدت فقر کمتر می‌شود.
رفتار سیاست‌گذاران ایرانی برای کاهش تبعات این درهم‌ریختگی اجتماعی مطلوب بوده است؟ اساسا درکی از این درهم‌ریختگی در بدنه دولت وجود دارد؟
آنچه «وابستگی به مسیر گذشته» نامیده می‌شود دست سیاست‌گذار را تا حدی می‌بندد. برای مثال، وقتی تحریم‌ها شروع و شدید شد، دولت یازدهم در عمل انجام‌شده قرار گرفته بود. وقتی سیاست هدفمند‌سازی اجرا و به همه یارانه نقدی پرداخت شد، این دولت نیز تقریبا ناچار به ادامه همان مسیر شده است. متأسفانه، ما درگیر مشکلات ساختاری هستیم که ناشی از سیاست‌گذاری‌های نادرست در دوره‌های گذشته است. مواجهه با آنها کار چندان آسانی نیست. بنابراین، فقط خواست کافی نیست، توانایی هم لازم هست. گاهی توانایی در مقایسه با مشکلات ساختاری چندان زیاد نیست و مستلزم رفع موانع اساسی است. برای مثال، توافق هسته‌ای با تلاش بسیار زیاد حاصل شد ولی به نظر می‌رسد که رفع کامل تحریم‌ها مستلزم اقدامات تکمیلی جدی‌تری است که ممکن است فقط در حیطه و دایره تصمیم‌گیری دولت نباشد.
بازتوزیع درآمد و ثروت از طریق نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی مستلزم توانایی دولت در غلبه بر قدرت گروه‌های لابی پرنفوذ است؛ مبارزه با قاچاق کالا هم همین‌طور. طبق آمار اعلام‌شده از سوی مسئولان گمرک، ٩۵ درصد قاچاق کشور را یک درصد قاچاقچیان دانه‌درشت و پنج درصد دیگر را ٩۵ درصد خرده‌قاچاقچیان انجام می‌دهند. مادام که آن یک درصد رها هستند، نمی‌توان با قاچاق مبارزه کرد که یکی از عوامل کاهش تولید ملی و اشتغال مؤثر بر طبقه متوسط است.
تاریخچه و مقایسه رکود فعلی با دوره‌های پیشین بر اساس تحلیل طبقاتی است؟ آیا اکنون و با توجه به سرعت تحولات، تجربه رکود خودساخته در اقتصاد تأثیری با شدت قوی‌تری در طبقات ندارد؟ چرا در دوره‌های گذشته رکودی در اقتصاد ایران از طبقه اجتماعی صحبت نبود؟
این که در گذشته کمتر صحبت می‌شده است، نمی‌دانم همین‌طور بوده یا نه. اما همان‌طور که در ابتدا توضیح دادم، تحلیل طبقاتی مبتنی بر سرمشق فکری جامعه‌گرایانه متفاوتی از سرمشق فکری اقتصاد متعارف است. در دانش اقتصاد، رویکردهای اجتماعی‌گرایانه اقتصاد سیاسی و پست‌کینزی به چنین سرمشقی اعتقاد دارند. اگر سخن شما صحیح باشد که الان توجه بیشتر شده، آن را می‌توان به حساب دگردیسی فکری لحاظ کرد و من به آن خوشامد می‌گویم.
اما تأثیر رکود بر شکل‌بندی طبقاتی جامعه طبعا تابعی از عمق و دوام رکود است. هرچه رکود عمیق‌تر و طولانی‌تر باشد، دامنه طبقه متوسط کمتر و فقر و شدت فقر بیشتر می‌شود. رکود فعلی هم از نظر استمرار آن و هم از نظر همراهی با تورم بالا در سال‌های ١٣٩٠ تا ١٣٩٢ طبعا قوی‌ترین رکودی است که طی سال‌های گذشته تجربه کرده‌ایم.
درعین‌حال، کنارآمدن با پیامدهای رکود تابعی از انتظارات عمومی از ساخت قدرت و میزان انطباق واقعیت با این انتظارات هم هست. اگر انتظار مردم این باشد که درجه‌ای از عدالت در پرداختی‌ها و توزیع درآمد باید وجود داشته باشد ولی آنچه در واقعیت رخ می‌دهد فاصله زیادی با این انتظار داشته باشد، طبعا آستانه تحمل اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. پیش‌تر اگر هم رکود بود به این دلیل که نبود مسائلی چون فیش‌های حقوقی اخیر و یک‌شبه ره صدساله رفتن برخی یا نبود یا کمتر بود، مردم با رکود یا جنگ و عوارض آن راحت‌تر کنار می‌آمدند. الان آستانه تحمل، به دلیل توزیع نابرابر درآمد و ثروت و شکل‌گیری طبقه ثروتمند نوظهور مرتبط با رانت‌های سیستمی، کمتر شده است.

 منبع: ویژه نامه شرق، ۱۳۹۵/۰۶/۱۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.