خانه / کتابخانه / سایر گرایش ها / اقتصاد سیاسی / نظریه های اقتصاد سیاسی، مقدمه
NAZARIEHAYE dORIG1-400x623

نظریه های اقتصاد سیاسی، مقدمه

مقدمه

پیدایش اقتصاد سیاسی(Political Economy) و جایگزینی آن با واژه اقتصاد(Economy) در قرن ۱۸ به مردم کمک کرد تا تغییر شگرفی را که در نظام تامین نیاز ها[۱]، یعنی تغییری که در ماهیت نیازها و در نحوه تولید و توزیع کالاها به منظور تامین نیازها روی داده بود، درک و با آن دست و پنجه نرم کنند. تا مدت ­ها خانواده ­ها خود نیازهایشان را تامین می­ کردند و نظام تامین نیازها بیشتر به خانواده ­ها اشاره داشت. در نتیجه اطلاق واژه اقتصاد در معنای «تدبیر منزل» موضوعیت بیشتری برای توصیف این نظام داشت. گسترش و جایگزینی عبارت اقتصاد سیاسی به جای اقتصاد را می­ توان در دو ویژگی جدید و مهم نظام تامین نیازها در اثر گسترش جوامع و حضور گسترده دولت­ ها (States) ردیابی کرد. نخست اینکه در چارچوب نظام جدید، افراد مستقل و نه خویشاوند از رهگذر مبادلات به هم مرتبط شده اند؛ دوم آنکه مسئولیت نظام تامین نیازها به جای رئیس خانواده به رئیس دولت واگذار شده است.

اقتصاد سیاسی در دوران ابتدایی پیدایش خود، می کوشید دولتمردان را در مورد نحوه بهتر اداره کردن امور اقتصادی دولت راهنمایی کند تا نیازهای شهروندان تامین شوند. در واقع با پیدایش اقتصاد سیاسی بحث­ های متعددی در مورد مسئولیت دولت(یا دولتمردان) در مورد اقتصاد پدید آمد. می ­توان رویکردهای مختلف نسبت به مسئولیت دولت در اقتصاد را در دو گروه از مسائلی که اقتصاد سیاسی تلاش دارد بدان ­­ها بپردازد، بررسی کرد. نخست گروهی است که به مسائل مربوط به ایده بازار خودتنظیم (Self-Regulating Market) می ­پردازد؛ اینکه تا چه حد در یک نظام بازاری با قراردادهای مبتنی بر منفعت شخصی، نیازهای طرفین حاضر در بازار تامین می شود. مسائل گروه دوم دربرگیرنده مفهوم یک دستور کار مربوط به دولت است، به این معنا که چگونه منافع خصوصی با تعیین اهداف دولتی مرتبط شده و بر آن تاثیر می­ گذارند.

با توجه به اینکه در این کتاب رویکرد های مختلف به اقتصاد سیاسی را مورد بررسی قرار خواهیم داد، پس لازم است بیان شود که تفاوت بنیادین در رویکردها علاوه بر حوزه ­های متمایزی که مورد بررسی ما قرار خواهند گرفت، همچنین ناشی از تفاوت ظریف در کاربرد و اشاره مفهومی واژگان «اقتصاد» و «سیاست» در هر یک از این رویکردهاست. به عنوان مثال در اقتصاد سیاسی بسیار مهم است که آیا ما قدرت را به عنوان مفهومی محوری در سیاست تلقی می کنیم یا دولت را.

بنابراین ما فصل اول کتاب را در موضوع «سیاست و اقتصاد» و اشارات مفهومی هر یک از این واژگان و همچنین پیوند مفهومی ­شان پیش خواهیم برد. در ادامه در فصل دوم تلاش خواهیم کرد تا با بررسی رویکرد کلاسیک در اقتصاد سیاسی پیش رویم. رویکرد کلاسیک می­ کوشد از ایده بازارهای خود تنظیم که به شدت با سیاست اقتصاد آزاد (Laissez-Faire) مرتبط است، دفاع کند. اقتصاددانان این رویکرد تلاش کردند تا نظام بازار را به عنوان یک واقعیت مختص به خود(Sui Generis)، وصل به دولت و نه متکی بدان، معرفی نمایند. در واقع در نگاه این رویکرد اقتصاد، سیاسی نیست یا حداقل نباید باشد. از این دیدگاه، ظهور سرمایه ­داری، اقتصاد را سیاست ­زدایی کرد و زمینه را برای جدایی اقتصاد و معرفی آن تحت عنوان علم اقتصاد (Economics) به عنوان حوزه ­ای علمی و منفک از سیاست فراهم کرد. هرچند در طول ۲۵ سال گذشته دانشمندان علوم اجتماعی با تاکید و رواج دوباره عبارت اقتصاد سیاسی تلاش کردند تا نشان دهند اقتصاد به طور اجتناب ­ناپذیری سیاسی است.

ما در ادامه در فصل سوم بخشی از نظریه کارل مارکس را با توجه به شیوه ­ای که او بین اقتصاد و سیاست پیوند برقرار می­ کند، مورد بررسی قرار خواهیم داد. او هرچند اقتصاد سرمایه­ داری را فطرتا سیاسی نمی دانست، با این وجود کوشید نشان دهد که چگونه نیروهای سیاسی نیرومند از پویش فرآیندهای اقتصادی نشأت گرفته و چگونه فرآیندهای مبارزات سیاسی با ابعاد تاریخی را ایجاد می­ کنند. او برای نشان دادن پیامد سیاسی فعالیت اقتصاد سرمایه ­داری، ادعاهای کلاسیک در مورد ایده خود تنظیمی بازار را از اساس نقد کرد.

ما در ادامه و در فصل چهارم به بررسی رویکرد نئوکلاسیک ­ها خواهیم پرداخت. این رویکرد به عنوان ایده ای که در قرن ۱۹ رواج پیدا کرده و کماکان حضور دارد، از ابداع رویکرد کلاسیکی در کاربرد اقتصاد به عنوان نظامی جداگانه بهره می جوید. هرچند چارچوب تحلیلی کلاسیک­ ها را به کار نمی­ بندد ولی درعوض می ­کوشد با بهره جستن از ایده ­ای در فلسفه اخلاق تحت عنوان مکتب فایده گرایی(Utilitarianism) رابطه بین مسئله ماهیت و هدف اقتصاد بازار را پاسخ دهد. در این رویکرد ارتباط سیاست و اقتصاد بر مبنای ایده عدم کارایی بازار تعریف شده ­است. از نگاه این رویکرد، اقتصاد به معاملات خصوصی طالب بیشینه سازی فایده و سیاست به کاربرد قدرت دولتی برای همان هدف مطلق اطلاق می­ شود.­

ظهور کینز در دهه ۱۹۳۰ و طرح ایده ­هایش همزمان با بحران بزرگ، تردید هایی جدید را مورد ایده خود تنظیمی بازارها و نیز نقش کارگزاران دولتی در چارچوب ایده کلاسیک مطرح ساخت. ما این موضوع را در فصل پنجم به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد.

در فصل ششم رویکرد اقتصادی به سیاست را در چارچوب ایده نئوکلاسیک­ ها، یعنی محاسبه اقتصادی، رفتار بیشینه ­ساز فردی و انتخاب عقلایی مورد بررسی قرار خواهیم داد. این رویکرد نه به معنای بازگشت به ایده قدیمی­ تر مسئولیت دولتی در امور اقتصادی و نه با بزرگ ساختن محدوده ناکارآمدی بازار بلکه با تفسیر سیاست به عنوان یکی از کانون­ های کاربست منطق اقتصادی پیش می­ رود.

در فصول هفت و هشت و نه به ترتیب به بررسی رویکرد های قدرت مدار، دولت ­مدار و عدالت مدار به اقتصاد سیاسی خواهیم پرداخت. در چارچوب رویکرد قدرت مدار به اقتصاد سیاسی، سیاست معادل با کاربرد قدرت قرار داده­ شده و در نتیجه سخن از ماهیت سیاسی اقتصاد، به رغم اینکه بازار تابع مقررات حکومتی باشد یا نباشد، می رود. در چارچوب نگاه دولت محور به اقتصاد سیاسی نقش دولت به عنوان نهادی در جهت رفع ناکارایی بازار به عنوان پیش فرض لزوما پذیرفته نیست؛ در این چارچوب چه بسا دولت به دنبال اهدافی غیر از رفع ناکارآمدی بازار باشد. به عبارتی اقتصاد سیاسی با ضروریات امور سیاسی و نه امور اجتماعی شروع شده و این امر منجر به تحمیل دیدگاه­ های سیاسی بر اقتصاد می ­شوند. در چارچوب ایده عدالت محور، مسئله حوزه اقتصاد نه از نظر موفقیت و یا عدم موفقیت بازار در تامین نیاز­ها، بلکه از منظر حقوق شکل­ گرفته در بازار و حد و حدود آن حقوق می­ باشد. در این چارچوب فرآیند سیاسی می­ تواند حقوق را تعیین کرده و آن ­ها را تغییر دهد.

به نظر می ­رسد، اغلب رویکردها به اقتصاد سیاسی بخش خصوصی را به عنوان عرصه اصلی تلقی می­ کنند. در واقع این عرصه برنامه­ ها را تعیین می­ کند و نهایتا بر نتایج تاثیر می­ گذارد. از این منظر مفهوم یک واقعیت عمومی و گروهی که در ماهیت متفاوت با نظام منافع خصوصی باشد، جاذبه اندکی برای اقتصاد سیاسی دارد.

از نظر ما یکی از مهم ­ترین مشکلات اقتصادسیاسی در رویکردهای مختلف، گرایش به سرپوش گذاشتن روی جدایی امر اقتصادی و امر سیاسی از هم و جذب یکی در دیگری است. بنابراین یکی از موضوعات مهم مورد بررسی ما اهمیت شناخت و پذیرش تفاوت صریح بین اقتصاد و سیاست و خطرات غالب ساختن یکی یا دیگری در هریک از دو قلمرو است. این موضوع را ما در فصل آخر به طور مشخص بسط خواهیم داد.

به نظر ما کماکان مسائل اساسی در اقتصادسیاسی مناقشه ­برانگیزند و علاوه براین که این مناقشه ­ها هیچ پایان نپذیرفته ­اند، تفاوت­ های بنیادین در مفهوم و روش بی تردید هنوز برقرارند.

 

 

[۱] به نظر می­ رسد شاید بهتر می ­بود در اینجا از واژگان ضروریات و خواست ­ها (Necessities and Wants) به جای واژه نیازها (Needs) بهره جسته می ­شد­. چراکه در واقع در ما همواره با نظام تامین ضروریات و خواست ­ها مواجهیم و نه نظام تامین نیازها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.