خانه / تحلیل ها / سخنان بهزاد نبوی، وزیر صنایع سنگین دوران دفاع مقدس در مراسم دوازدهمین سالگرد درگذشت استاد عالی نسب
ذذ

سخنان بهزاد نبوی، وزیر صنایع سنگین دوران دفاع مقدس در مراسم دوازدهمین سالگرد درگذشت استاد عالی نسب

با آقای عالی‌نسب بعد از پیروزی انقلاب در دولت شهید رجایی آشنا شدم. شهید رجایی احترام خاصی برای مرحوم عالی‌نسب قائل بود. خاطرم هست از اول دولت ایشان، جلسات هفتگی منظمی با عالی‌نسب داشت. چون ما اقتصاد بلد نبودیم؛ از جمله خود شهید رجایی. تا جایی که به خاطر دارم، شهید رجایی به آقای عالی‌نسب به‌عنوان مشاور اقتصادی حکم داده بود. خاطرم هست در جلسه‌ای در شورای اقتصاد می‌خواستیم از واردات گندم بی‌نیاز شویم، ارز هم کم داشتیم و می‌خواستیم گندم وارد نکنیم. بحث شد که در دشت مغان به‌جای اینکه این‌همه درخت باشد، گندم بکاریم. بحث‌ زیادی در این زمینه شد. آقای عالی‌نسب گفت چرا شما فکر می‌کنید نیاکان ما چهار، پنج‌ هزار سال عقلشان نمی‌رسیده که در دشت مغان گندم بکارند؟ لابد نمی‌شده. ظاهرا هم حق با ایشان بود و آن پروژه هم اجرا نشد و دشت مغان کماکان محل کشت غلات نیست. درعین‌حال که خیلی ساده و قابل فهم برای ما که صفرکیلومتر بودیم صحبت می‌کرد، تجربیات بسیار مفیدی را در اختیار ما قرار می‌داد. تا جایی که به یادم می‌آید، از شهید رجایی می‌شنیدم که همیشه از عالی‌نسب خیلی تعریف می‌کرد. ایشان چون سنش بالا رفته بود، کمی دست‌هایش می‌لرزید و ظاهرا کمی پارکینسون داشت. شهید رجایی می‌گفت وقتی دست‌های عالی‌نسب می‌لرزد، دل من هم می‌لرزد. من نه اقتصاددان هستم و نه در جریان مسائل روز کشور هستم، منتها دغدغه خیلی بزرگی دارم که وضعیت اقتصادی کشور است. خاطرم هست سال ٩٢ که آقای روحانی رئیس‌جمهور شد، زندان بودم و متأسفانه به ایشان هم رأی ندادم. چون تصور نمی‌کردم آقای رفسنجانی ردصلاحیت شوند. حتی باورم نمی‌شد آقای روحانی رأی بیاورد. ناباورانه خبرها را که تعقیب کردم متوجه شدم آقای روحانی انتخاب شده و نسبت رأیش به نفر دوم که آقای قالیباف بود، از نسبت رأی آقای خاتمی به آقای ناطق بیشتر بوده است. آن از سه‌برابر کمی کمتر بود، این از سه‌برابر کمی بیشتر بود. درست است همه می‌گویند روحانی ناپلئونی انتخاب شده، اما اگر کار به دور دوم کشیده می‌شد رأی بیشتری می‌آورد. به‌هرحال ایشان انتخاب شد. از زندان نامه‌ای برای ایشان فرستادم و انتخابش را تبریک گفتم و نوشتم من در حال گذراندن دوران زندانم هستم و مشکلی هم ندارم. شما تمام هم‌وغمتان را صرف سیاست خارجی و اقتصاد کنید که درواقع سیاست خارجی را هم من‌باب اینکه حل مشکل اقتصاد را در سیاست خارجی می‌دیدم مطرح کردم. یادم است دو، سه ماه بعد روزنامه جوان از این نامه خبردار شد و نوشت، نبوی به روحانی نامه فرستاده که ما را رها کن، آمریکا را بچسب. تحلیل آنها این بود. وقتی از زندان بیرون آمدم تا امروز هم همین دو مورد دغدغه‌ام است و به نظرم مهم‌ترین مشکل امروز مملکت ما مشکل اقتصادی است. حتی نمی‌توانم وضعیت فعلی اقتصاد را با سال‌های آخر جنگ مقایسه کنم. به نظرم وضعیت اقتصادی کشور خوب نیست. حتی معتقدم وضعیت اقتصادی امروز از سال ٩٢ هم خیلی بهتر نیست و در برخی زمینه‌ها بدتر هم شده است. این گفته به آن معنی نیست که آقای روحانی هیچ‌کاری نکرده یا کارهایی که می‌گوید اشتباه است. یکی از دوستان من تشبیهی داشت که می‌گفت‌وگویی جنگلی به وسیله تعداد زیادی از مشعل‌های بزرگ صنعتی آتش زده شده، آقای روحانی این مشعل‌ها را خاموش کرده، اما اشکال کار این است که جنگل سوخته است. جنگل هم یعنی اقتصاد کشور. راه‌حل اطفای این حریق چیست؟ من بدون اینکه اقتصاد بدانم، با توجه به تجربیات گذشته، تصورم این است که این آتش فقط با سرمایه‌گذاری خاموش می‌شود. در هشت سال قبل از آقای روحانی سیاستی اعمال شد که گفتند طرح‌های بزرگ بس است. مردم باید درآمد نفت را سر سفره‌هایشان ببینند. این سیاست هم اجرا و اعمال شد. قبل از آقای احمدی‌نژاد، درآمد ارزی به طور میانگین زیر ٢٠‌ میلیارد دلار بود، اواخر دولت او قیمت نفت بالا رفت که دوره آقای خاتمی هم در همین زمان تمام شد. در دوره احمدی‌نژاد آن درآمد با آن سیاست‌ها، ریالش صرف یارانه و طرح‌هایی مثل مسکن مهر شد. درواقع به‌جای اینکه به مردم ماهیگیری یاد داده شود، ماهی داده شد. با آن سرمایه‌ به‌جای اینکه وسایل ماهیگیری بیاوریم، سرمایه‌گذاری کنیم و اقتصاد را رشد دهیم، در جامعه توزیع کردیم. زمان آقای خاتمی خاطرم هست که حدود ١٧، ١٨‌ میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم و سالی ١٠، ١٢‌ میلیارد دلار را صرف واردات می‌کردیم. بعد از آقای خاتمی زمانی که درآمد نفت افسانه‌ای شد، واردات کشور سالانه ٧٠‌ میلیارد دلار شد. معده‌ای که قبلا با ١٢‌ میلیارد بالاخره گذران می‌کرد، با آمدن ٧٠‌ میلیارد دلار گشاد شد، به‌طوری‌که شنیده‌ام دوستان مسئول درجه دو و سه می‌گفتند خیلی تلاش شده و واردات به ۴٠ تا ۴۵‌ میلیارد دلار رسیده است.؛ یعنی نمی‌شود آن معده را دوباره به معده ١٢‌ میلیارددلاری تبدیل کرد.

خلاصه، ارز و دلار کشور در اثر آن سیاست‌های کلی که همه باید اجرا می‌کردند، به این شکل هزینه شد و سرمایه‌گذاری به معنی جدی انجام نشد. آقای روحانی در جنگلی که دچار آتش بود باید سرمایه‌گذاری می‌کرد، اما اصولا امکان هیچ نوع سرمایه‌گذاری‌ای وجود نداشت، چون روابط اقتصادی‌مان با دنیا تقریبا قطع بود. با بورکینافاسو رابطه داشتیم، اما کم‌لطفی می‌کردند و هیچ سرمایه و تکنولوژی‌ای صادر نمی‌کردند. ازاین‌رو اقتصاد کشور نمی‌توانست حرکت کند. باید به کسانی که می‌گویند برجام چه فایده‌ای داشت، بگوییم کشتی ما حق نداشت در هیچ بندری لنگر بیندازد. هواپیمای ما نمی‌توانست به بسیاری از کشورها پرواز کند. ال‌سی ما برای هیچ بانکی قابل گشایش نبود. بنابراین روابط خارجی تعطیل بود و کاملا مثل عصر حجر خودمان باید خودکفا می‌بودیم. البته آن دوره هم تجربیاتی به‌همراه داشت که مفید بود. نفتمان هم زیر یک‌ میلیون بشکه به فروش می‌رفت، با آن پول هم یا باید از هند، چای و برنج می‌خریدیم یا کالا از چین وارد می‌کردیم. چون پول را به ما نمی‌دادند و به ازای پول نفت فقط جنس می‌دادند. بنابراین اولین کار ما باید این می‌بود که تحریم‌ها برداشته شود. تحریم‌هایی که می‌گویند برداشته‌شدنشان هیچ خاصیت و هیچ استفاده‌ای برای کشور نداشته است. برجام که امضا شد خوشحال شدیم و گفتیم روابط اقتصادی ما با دنیا به حالت عادی درآمد و دیگر موقعی است که بتوان وسایل اطفای حریق این جنگل را تأمین کرد؛ هم تکنولوژی، هم سرمایه. متأسفانه شرایطی که همه‌مان در جریانش هستیم، این اجازه را به ما نداد. خاطرتان باشد تا یک ماه بعد از امضای برجام، هیئت‌های بزرگ زیادی از کشورهای پیشرفته صنعتی سرمایه‌دار و صاحب قدرت به ایران آمدند. اما بعد از مدتی ‌آمدن‌ها تعطیل شد. البته الان با وجود اینکه در آمریکا هم ترامپ روی کار است و به شدت مخالف برجام است، توتال آمده و سرمایه‌گذاری کرده که اتفاق خوبی است البته اگر عاقلانه رفتار کنیم. برگردیم به بحث سرمایه‌گذاری که به دو صورت داخلی و خارجی است. سرمایه‌گذاری داخلی از سوی دولت یا بخش خصوصی انجام می‌شود. الان درآمد نفت نسبت به دوره‌ای که هر بشکه ١٢٠ دلار قیمت داشت خیلی کم شده و حدود ۴٠‌ میلیارد دلار است. درآمد نفت کم شده، معده هم کماکان گشاد است، ریال هم صرف یارانه و مسکن مهر شده و تقریبا دولت پولی برای سرمایه‌گذاری ندارد. کسانی که از دولت گله دارند که مثلا چرا در شهرستان‌ها و استان‌ها فلان کار را نمی‌کند باید بدانند که دولت پولی ندارد. به جز این مشکلاتی هم وجود دارد. بعضی از مشکلات را نمی‌شود گفت اما شنیده‌ام که بعضی مشکلات شبیه دوره قاجار است و مشکلات ناشی از کمبودهاست. یکی از دوستان می‌گفت اگر چند سال پیاپی، سالی ۶٠‌ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کنیم، اشتغال در سطح کنونی حفظ می‌شود یعنی اشتغال جدید ایجاد نمی‌شود و به بیانی دیگر بی‌کاری جدید به وجود نخواهد آمد. به چنین سرمایه‌گذاری‌ای نیاز داریم اما دولت پولی ندارد. تا دو سال قبل می‌گفتند ١٢‌ میلیارد دلار سرمایه خارجی آمده اما این ارقام کفاف نیازها را نمی‌دهد. بخش خصوصی داخلی هم با بحران اقتصادی فعلی امکان سرمایه‌گذاری ندارد، اگر هم بعضی‌هایشان این امکان را داشته باشند، دل و جرئت این کار را ندارند. پس می‌ماند سرمایه خارجی. خیلی از کشورهای دنیا از سرمایه خارجی استفاده می‌کنند. جوان که بودیم تصورمان از سرمایه خارجی وابستگی به کشورهای امپریالیستی بود. اوایل انقلاب هم این‌طور بود. اما سرمایه‌گذاری خارجی امکان‌پذیر نبود تا برجام امضا شد. به دلایلی که شاید طرحش ضرورتی در این جلسه نداشته باشد، یک‌عده می‌خواستند در ایران سرمایه‌گذاری کنند که منصرف شدند. با آمدن آقای ترامپ هم مهربانی دو سر شده؛ یعنی تندروهای خودمان و آنها، به هم پاس می‌دهند و خوب بده‌بستان و همنوایی پیدا کرده‌اند. اگر یادتان باشد قبل از آمدن آقای ترامپ این دوستان خیلی نگران نبودند و می‌گفتند صبر کنیم ببینیم چه می‌شود. اوبامایی که ویژگی‌های خیلی متفاوت با ترامپ داشت را قابل تحمل نمی‌دانستند. درباره ترامپ می‌گفتند صبر کنیم ببینیم چه‌کار خواهد کرد. واقعا فشارهایی که روی دولت آقای روحانی است بیش از فشارهایی است که روی دولت آقای خاتمی بود بااین‌حال آقای روحانی باید همان مسیر را طی کند. برجام را که امضا کرد، به این خاطر بود که بتواند اقتصاد کشور را تکان دهد و نباید مأیوس شود.

منبع: موسسه مطالعاتی دین و اقتصاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.