خانه / تحلیل ها / سخنان مهندس بحرینیان، صنعتگر و پژوهشگر توسعه در مراسم بزرگداشت استاد عالی نسب
FF

سخنان مهندس بحرینیان، صنعتگر و پژوهشگر توسعه در مراسم بزرگداشت استاد عالی نسب

برای من افتخاری است که به‌خاطر دو خاطره درباره مرحوم عالی‌نسب صحبت کنم. یکی از خاطره‌هایم سخت‌افزاری است. یادم است پنج‌سالم بود؛ آن زمان در مطبخ و پایه‌های گلی غذا درست می‌کردند. مرحوم پدرم کارتنی به خانه آورد و گفت دیگر لازم نیست با چوب غذا درست کنی. ایشان چون از طرفداران مرحوم مصدق بود، بنابراین تحت‌تأثیر روحیه و اعتماد اجتماعی به گفته‌های دولت نسبت به ایرانی‌بودن مصنوعات داخلی، گفت این وسیله ایرانی است و مطمئنم که خوب است. چراغ والوری بود که رویش غذا درست می‌کردند، در زمستان هم به گرمایش اتاق کمک می‌کرد و شعله‌اش هم کاملا آبی بود. تا ١٠، ١٢ سال قبل هم آن را داشتیم.

موضوع بعد خاطره‌ای نرم‌افزاری است. به همت آقای بهمن امویی کتاب ارزشمند «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران» که حاوی مصاحبه‌های مهمی است، منتشر شد. در آن کتاب با مواردی در خصوص زنده‌یاد آقای عالی‌نسب مواجه شدم که نمی‌توانستم درک کنم چرا حادث شده است. ایشان در زمینه‌های مختلف درباره اقتصاد مورد مشورت قرار می‌گرفتند. بعدها که به اندازه ارزنی آگاهی‌ام بیشتر شد و خودم هم در عمل تجارب اجرائی‌ام بیشتر شده بود، به‌ویژه ازدیاد پژوهش‌های توسعه‌ای‌ام مرا رهنمون کرد به اینکه چرا این اتفاق افتاده و چرا در آن زمان کمتر مشکل داشتیم و الان الی‌ ماشاءالله مشکل داریم.

برای اینکه این دریافت را که به گمانم مهم و راهگشا برای آینده است روشن کنم، می‌خواهم کمی به عقب برگردم. اقتصاد ما گرفتار مبالغه‌گویی بسیار سنگین شده و بسیار هم مهلک است. دیروز گزارشی را از طرف دفتر پژوهش‌های اقتصاد و توسعه روی سایت اتاق مشهد منتشر کردیم و عنوانش را «منابع هنگفت کشور و توسعه‌نیافتگی، حاصل چه بوده است» گذاشتیم. در این گزارش از سال ١٢٩٢ هجری‌شمسی منابعی را که برای کشور فراهم بوده احصا و سعی کردیم همه را در یک مجموعه بگذاریم؛ یعنی از امتیازنامه دارسی که شروع شد تا قرارداد اصلاحی ١٩٣٢ میلادی و بعد از اتفاق ٢٨ مرداد از ١٣٣٣ تا ١٣٣٧ و از ١٣٣٨ تا آخر سال ٩۴. مجبورم بگویم واقعا تأسف‌آور است. اتفاقا این نکته ربط پیدا می‌کند به رویه‌ای که مرحوم عالی‌نسب داشته است. از ١٢٩٢ شمسی تا انتهای ١٣٣٧ شمسی، ٣٧۵‌ میلیون لیره انگلیس دریافتی‌ ما از نفت بوده. اگر بتوانیم حساب کنیم که ٣٧۵‌ میلیون لیره چه ارزش واقعی‌ای در امروز دارد، به نظرم منابع سنگینی بوده که مجانی دستمان آمده و احتمالا مفت هم از دست داده‌ایم. چون نفت را استخراج کرده‌ایم و الان هم مرتب این کار را می‌کنیم و تا منابع نفتی، اندکی کم می‌شود رگ‌های گردن یک عده بالا می‌زند که چرا این‌طور شده، اما اگر پای حساب‌کشی به میان آید که چرا با وجود این منابع، در اقتصاد هنوز ناکارآمد هستیم، به گمانم رگ‌های متورم پاسخ‌گو نخواهند بود. از سال ١٣٣٨ تا ١٣٩۴ هم سه‌‌هزارو ١۶٧‌ میلیارد دلار منابع، با روش محاسباتی که در گزارش تعیین کرده‌ایم، برای ما فراهم بوده است. اتفاقا در همین بازه زمانی ١٣٣٨ به بعد (به قبلش کاری نداریم) کشورهایی که در اوج فلاکت و بدبختی بودند، به‌مراتب با منابع کمتر از کشور ما توانستند جلو بروند. با وجود این منابع و مثالی کوچک از وجود ناکارآمدی اقتصاد و تولید اگر سهم ما در تجارت جهانی کالا و خدمات حدود سال ١٣۵٢، ١,٢٨ درصد بوده است. این سهم با همه این منابعی که در اقتصاد تزریق شده، سال ٢٠١۵، به ٣٣ صدم درصد تقلیل یافته؛ درحالی‌که آنهایی که در اوج فلاکت بودند با یک‌پنجم یا یک‌سوم و امثالهم از چنین منابعی، سهم ٣.۵ و چهار درصد را در تجارت جهانی دارند.

از سوی دیگر در بستر تاریخی و با توجه به عقب‌ماندگی‌های اساسی در علوم محض و اجتماعی از جهان پیشرفته، سه دوره داشتیم که کشور می‌خواسته جهشی را انجام دهد، به دلایل متعددی یکباره با فعل و انفعالاتی مواجه شده است. اگر با وجود چنین وضعی به کمی عقب‌تر و به قرارداد ترکمانچای برگردیم و تحمیلی که روسیه تزاری، براساس عقب‌ماندگی فکری و مبالغه‌گویی‌های بی‌پایه حکام قاجار، بر اقتصاد کشور گذاشت، یکی از محورهای مؤثر روشن خواهد شد. روسیه اجازه نمی‌داد هر کالای ساخته‌شده که به ایران صادر می‌شد، بیش از پنج درصد عوارض یا باج ‌راه گرفته شود. بعد روس‌ها مسلط شدند و ضعف دولت قاجار هم بود که مواجه شدند با افرادی که در این کشور کاشته شدند. به علاقه‌مندان توصیه می‌کنم یک‌ بار دیگر به فصل سوم کتاب احمد اشرف با عنوان موانع رشد سرمایه‌داری در ایران دقت کنند. افرادی که به وسیله روس‌ها در ایران کاشته شده‌اند را تاجرباشی می‌نامیدند. مشابه همین هم بعد از قرارداد سن پترزبورگ که ١٩٠٧ بین روسیه تزاری و دولت بریتانیای کبیر منعقد شد، انگلیسی‌ها هم در جنوب مشابه همین رفتار را کردند. اتفاقا احمد اشرف اسامی‌شان را در گزارش‌ها ذکر کرده است. این را بگذارید در کنار اینکه ۴٠٠ سال از علم دنیا عقب افتادیم؛ چه در زمینه علوم پایه و تحقیقات و چه علوم اجتماعی. در این سه دوره یعنی امیرکبیر، مصدق و بعد از انقلاب، یک عده روی تولید ملی کار کردند. حواستان باشد ما دانش اقتصاد، قانون اساسی، علم فیزیک، ریاضی و غیره و ذالک را از آن طرف گرفتیم و روی اینها خودمان چیزی نساختیم. قبل از آدام اسمیت در کتاب مقدمه ابن‌خلدون حدود ٧٣٢ هجری قمری آمده، برای اینکه کشوری بتواند به ترقی برسد، چند عامل نیاز است. یکی اینکه دولت باید به صنایع کمک کند. دوم اینکه باید صناعت یا صنایع رو به گسترش و تقویت و ترقی برود. می‌رسیم به کشوری که با این قرارداد ننگین مواجه بوده، بنابراین اجازه امکان حرکت برای اینکه خودش را بسازد، نمی‌توانست داشته باشد و هر بار حرکت می‌کرد و می‌خواست اوج بگیرد با یک‌سری مشکلات مواجه می‌شود، که نقش تاجرباشی‌ها را نباید فراموش کنیم. یکی از نقش‌ها رواج سیاه‌وسفید نگاه‌کردن در جامعه ما بوده. در سال ١٩٧۴ جایزه نوبل اقتصاد به «فریدریش فون‌هایک» و «گونار میردال» داده می‌شود که هر دو ذخیره دانش بشری هستند اما واکنش‌ها در ایران متفاوت است. انگار جایزه نوبل گونار میردال در قیر فرورفته و تاریکی کل آن را دربر گرفته، ولی جایزه فون هایک کاملا براق است.
یا در زمان‌های بعد مثلا «میلتون فریدمن» که اتفاقا بسیار به گردن جامعه علم بشری حق دارد، جایزه نوبل می‌گیرد، داگلاس نورث هم می‌گیرد؛ اما گویا داگلاس نورث هم مدال نوبلش در قیر فرو رفته و دیگری کاملا مورد توجه قرار می‌گیرد. نوع نگاه ما با نگاه دنیا در این زمینه متفاوت است. جهان به سپهر خود طیفی از رنگ‌ها را می‌بیند؛ ولی ما تنها سیاه‌وسفید را می‌بینیم و لاغیر. یکی از مواردی که به دورانی که در دفاع و جنگ تحمیلی بودیم، وارد می‌کند که در کتاب اموئی هم ذکر شده، در‌پیش‌گرفتن سیاست ورشکسته جایگزینی واردات است. این سیاست پیش از انقلاب هم بود. چرا جواب نداد؟ تحلیل نمی‌کنند که وقتی سیاست جایگزینی واردات گذاشته‌ایم، حتما باید الزاماتش را هم در این کشور رعایت می‌کردیم که نکردیم؛ اما دیگران انجام دادند و ثمرش راهم گرفتند. ما فقط بلغور واژه‌ای را به کار گرفتیم؛ چون ما در واژه‌سازی خیلی استادیم و به‌ویژه اگر خاطرتان باشد، بعد از جنگ زیاد اتفاق افتاد. این ادبیات را به گمانم و با احتمال زیاد در هیچ جای دنیا نمی‌بینید؛ مثلا واردات بدون انتقال ارز یا مدارس غیرانتفاعی یا تراکم سیار برای ساختمان یا رقابت و مانند آن. این واژه‌سازی‌ها در این کشور فوق‌العاده است. اصلا کلمه رقابت را می‌دانیم یا از متون کپی کرده‌ایم؟ می‌شود دوستان به من بگویند اگر ٩۵٨ شرکت فرش ماشینی دارای پروانه بهره‌برداری باشد، ٨٣٠ شرکت هم در دست اجرا باشد، آیا این انحصار است؟ یا اگر ۴٩ کارخانه تولید خودروی دارای پروانه بهره‌برداری و ٣۴ کارخانه هم در دست اجراست، آیا رقابت است؟ ٣٩ بانک خصوصی و غیرخصوصی داریم. آیا به رقابت منجر شده یا به رقابت مخرب ختم شده و منشأ فساد شده است یا مثلا مواجه هستیم با اتهام دولتی‌کردن اقتصاد در دوران دفاع. شاهد بودم که اتفاقا بیشترین مجوزها برای ایجاد واحدهای صنعتی؛ اما از نوع واقعی آن به بخش خصوصی بود.
اگر بخواهم عددی هم به‌عنوان شاخص بدهیم، میزان بودجه‌های شرکت‌های دولتی و بودجه‌های عمومی دولت را گرفتیم و به کل تولید ناخالص داخلی کشور در سال‌های مختلف تقسیم کردیم. جالب است که این شاخص در سال ۶٨، حدود ٣٨ درصد بوده و اگر اشتباه نکنم، سال ٩٢، به حدود ٨٢ درصد رسیده است. واقعا نقش مرحوم عالی‌نسب را متوجه نمی‌شدم که چرا مورد مشورت قرار می‌گیرد. سخت‌افزار را دیده بودم. چراغ والور ما با شعله آبی ۴٠ سال کار کرد و باید به‌عنوان عتیقه نگه می‌داشتیم. این را متوجه نمی‌شدم تا کتاب برنامه‌ریزی و توسعه در ایران نوشته «جورج بالدوین» از گروه مشاوران هاروارد را خواندم. ما در ایران با برخورد‌های شدید نحله‌های فکری در اقتصاد مانند لیبرال‌ها، کلاسیک‌ها، نهادگرا‌ها یا کمونیست‌ها یا نحله‌های بینابینی مواجه شده‌ایم و نمی‌خواهیم بپذیریم که هرکدام بخش‌هایی از حقیقت را می‌گویند؛ اما آیا به کارکرد آن نظریات در جامعه ما هم توجه کرده‌اند؛ مثلا به نهادگراها می‌گویند که آنها به دنبال اقتصاد دولتی یا اگر در بطن گویش این‌گونه منتقدان برویم، با واژه‌سازی می‌خواهند بگویند که اینها طرفدار اقتصاد سوسیالیستی هستند؛ درحالی‌که این واقعیت ندارد. در این زمینه وقتی دقت کنیم به نقل‌قولی که بالدوین از آرتور لوئیس که برنده جایزه نوبل اقتصاد بوده و در دسته طرفداران اقتصاد آزاد جای می‌گیرد، موضوع بسیار زیبا مشخص می‌شود. «قبول ندارم علم اقتصاد معیارهایی پدید آورده باشد که ما را قادر به تصمیم‌گیری درباره خوب یا بد بودن یک برنامه کند. تصمیم‌گیری درباره‌ مناسب‌بودن یک برنامه با توسل به عقل سلیم و تجربه، نه با کاربرد آزمون‌‌هایی که علم اقتصاد طراحی کرده، انجام می‌شود». چرا این را می‌گوید؟ به دلیل دیگری است. باز هم می‌گوید: «تقابل بین علم و عقل سلیم در قراردادن علم اقتصاد در خدمت برنامه‌ریزی ناشی از عدم تناسب فنون اقتصادی پیشرفته برای اکثر وضعیت‌های برنامه‌ریزی در کشورهای در‌حال‌توسعه است». یعنی می‌گوید مثلا در اقتصاد انگلیس از «ماگنا کارتا» شروع می‌شود که قانون اساسی را نوشته‌اند و ارتباط ارکان حکومتی هم مشابه آنچه نیست که در شرق وجود داشته، در حقیقت اقتصاد، در بستر زمان ساخته شده، فرمول‌هایی درست شده که کاملا مبتنی بر علم است و بر چشم ما جا دارد. کسی نمی‌تواند علم را رد کند. بحث در این است که این کاربرد، صحبتی که از عقل سلیم و تجربه می‌کند، همان است که نهادگراها مثل گونار میردال و داگلاس نورث بحث می‌کنند. منتها برچسب‌های دولت‌گرایی بر این گروه می‌خورد و عقاید اینها و توجه به این قضایا و نظریات صورت نمی‌گیرد. به همین دلیل است که ما در بدترین وضعیت قرار گرفته‌ایم و منابع کشور هم به اتلاف رسیده است. فناوری پایین و فناوری متوسط پایین قرار دارد که نمی‌تواند در دنیا حرکت کند؛ درحالی‌که جهان پیشرفته تمرکزش در دسته یک و دو طبقه‌بندی یعنی فناوری بالا و متوسط است.
ما رقابت را در ایجاد بدون هدف صنایع با فناوری‌های پایین یا متوسط پایین دانسته‌ایم؛ مثلا ٣۴٠ کارخانه سوسیس و کالباس داریم. هزارو ۶ واحد نساجی داریم. در کتاب هاروارد نشان داده می‌شود در سال ١٣٣٨، ٢٢ واحد داروسازی داشتیم. الان معاون وزیر بهداشت می‌گوید ١۶٠ داروسازی داریم. سوئیس هفت داروسازی دارد. چرا با چنین وضعی رو به‌روییم؛ زیرا به ‌طور مثال همین گروه در همان زمان گفتند در جایی‌ که کشورها عقب مانده‌اند، لازم است نهادی مستقل از دولت، قوه‌ مقننه یا حتی قضائیه برای مسائل اقتصادی تصمیم‌گیری کند، نه اینکه بیش از صد نقطه تصمیم‌گیری در کشور داشته باشیم. نقش مرحوم عالی‌نسب را حالا در اینجا می‌توانم با مثالی از شرق آسیا تبیین کنیم که با استفاده از توصیه‌ها با ایران درس گرفتند. در شرق آسیا کشورهایی بودند که از ما بدبخت‌تر بودند. کره‌جنوبی، تایوان، مالزی، چین، سنگاپور. برخی برای غور‌نکردن دقیق در دلایل می‌گویند اینها نوکر آمریکا هستند، خوب ما هم تا ١٩٧٩میلادی دستوربَر خوبی بودیم. منابعمان را هم هدر می‌دادیم. پس از این زاویه با آن کشورهایی که نام بردم، فرقی نداریم. برمی‌گردیم به اینکه فرهنگ آنها متفاوت است. مگر کره‌جنوبی با تایلند در یک منطقه جغرافیایی نیستند یا با میانمار یا اندونزی و مالزی مگر در یک جا قرار ندارند؟ پس چرا بین اینها تفاوت است؟ آن کشورها زود فهمیدند که از دنیای پیشرفته عقب افتاده‌اند و با این روابط نمی‌توانند کار انجام دهند. اول از همه اقتصاد آزاد را پذیرفتند. اینجا الان نهادگراها می‌گویند اقتصاد آزاد نباشد؟ ما می‌گوییم در کشوری که عقب‌مانده شده، دولت نمی‌تواند نقشش را جدا بگذارد. همان چیزی که عبدالرحمن بن‌ خلدون می‌گوید. برخی معتقدند که همه‌چیز را می‌توان به بازار آزاد سپرد، برخی می‌گویند همه چیز را نباید به بازار آزاد سپرد. سه عامل زمین، انسان به‌عنوان نیروی کار و محیط زیست را نباید به اقتصاد بازار بسپارید. وقتی به این کشورها نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که آنها این سه مورد را به اقتصاد بازار نسپرده‌اند. نکته دوم، وقتی آنها فهمیده‌اند که عقب افتاده‌اند، می‌دانند که اگر در تصمیم‌گیری اقتصادی گرفتار شبه‌دموکراسی شوند، نمی‌توانند توسعه اقتصادی را به سطح رقابتی جهانی برسانند؛ اما ما، به قول استاد داوری‌اردکانی که می‌گویند مشروطه ناپخته ماند، انگار چیزی را کپی کرده‌ایم و از آن طرف آورده‌ایم. یک جا دولت برای مسئله‌ای اقتصادی لایحه می‌نویسد و یک جا نمایندگان درباره مسئله‌ای اقتصادی طرح می‌نویسند و با تنافر ایجاد‌شده مصائبی را برای کشور رقم می‌زنند که دیگر نمی‌توان حل کرد. اگر تنها یک مثال بزنم، موضوع چاه‌های آب در سال ١٣٨٢ و ١٣٨٩ است که بحران سختی را برای کشور ایجاد کرده است.
آنها فهمیدند وقتی کشورهای پیشرفته به این سطح رسیده‌اند، تو در رقابت فناورانه که هر لحظه در حال تغییر است، نمی‌توانی اجازه‌ بدهی چهار سال طول بکشد تا رأی دادگاه را بگیری. قضاوت باید در لحظه انجام شود. نمی‌توانید اجازه دهید کسی اگر دانش کافی ندارد قانون بگذارد. کسی که بدون تجربه به دولت رفته، فرض کنید بخواهد طرح بدهد. زنده‌یاد دکتر عظیمی نیز آخر عمرشان به این نتیجه رسیده بودند. بالدوین و گروه مشاوران هاروارد نیز گفتند وقتی چنین وضعیتی در کشوری عقب‌مانده وجود دارد که هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد، ساختاری جدا از این درست کن که در حقیقت می‌شود ابروزارتخانه. کره‌ای‌ها، چون همین گروه هاروارد آنجا هم رفته بودند، یک نهاد ابروزارتخانه درست کردند؛ اما از نخبگان آکادمیک، اجرائی، قانون‌گذاری و قضاوت و بعد هم تک‌تک کشورهای یادشده‌ دیگر از جمله چینی‌ها یاد گرفتند. اختیار در زمینه امور اقتصادی با این است. ما این را نداشتیم. اینجا بود که من متوجه شدم نقش مرحوم عالی‌نسب این بوده در جایی که مسئولان دولت‌های وقت خودشان در زمینه اقتصاد تخصص نداشتند و نمی‌توانستند قضاوت در حقایق اقتصادی روی زمین کشور با وجود نظرات مختلف ابرازی نحله‌های فکری داشته باشند، از طرفی ایشان هم اجرا را بیش از ۴٠ سال دیده و عقاید بزرگان اقتصاد جهان را خوانده بود و هم کشورهای دیگر را دیده بود و جزء پیشگامانی بود که اتفاقا کارش کم‌نظیر بود و اتفاقا مجموعه ایشان ثبت اختراعاتی داشته که در نوع خودش به‌لحاظ روش مدیریتی تأمل‌برانگیز است؛ بنابراین در نبود یک نهاد که در پیش گفتم، امر قضاوت و مشورت بر عهده این مرد بزرگ قرار می‌گرفت و نتیجه پذیرفته می‌شد. تنها دوره‌ای که می‌شد قضاوت شود – چون نمی‌دانستند و اعتماد کرده بودند- این دوره بود و اتفاقا صنایع بسیار ارزشمندی گذاشته شد؛ اما بعد دوباره وضعیت به هم خورد. رؤسای جمهور بعدی که آمدند بین این گروه و آن گروه نمی‌توانستند قضاوت کنند و درکی هم از زمین سخت اجرا نداشتند. در نتیجه با تصمیم‌های بسیاربسیار سستی مواجه هستیم که تبعاتش بعدا روی دوش و گرده ملت گذاشته می‌شود. در دوران دفاع، کشور خیلی مدیون آن دوران است به‌لحاظ کارهای زیربنایی که انجام شد و عقلانیتی که در تصمیم‌گیری‌های صنعتی معمول شد. آنجا می‌گفتند کشور برای یک محصل این‌قدر نیاز دارد و سعی می‌کردند مثلا سه اهل انجام را پیدا کنند، اگرچه ممکن بود خطاهایی هم انجام شود، اما به‌هیچ‌عنوان با خطاهای فعلی قابل مقایسه نیست. الان دوهزارو ۶٠٠ واحد تولید لوله لاستیک، ١٨ واحد تولید و در دست اجرای آمونیاک، ١٧ واحد تولید و در دست اجرای متانول و بسیار از این‌گونه صنایع. گاهی برای قضاوت درباره یک امر باید تخصص خاصی داشته باشی؛ اگر به همین شهر تهران نگاه کنیم، درمی‌یابیم که اوضاع چگونه است. نیازی نیست که دکترای شهرسازی یا دکترای جغرافیای سیاسی داشته باشیم. می‌توانیم خیلی راحت ببینیم که در یک کوچه پنج‌متری، ٢٠ طبقه ساختمان‌سازی صورت گرفته است. عقل سلیم در‌این‌باره حکم می‌کند محیط زندگی‌مان را با این تصمیمات نابود کرده‌ایم. همین عمل و تصمیم‌گیری برای شهرهای دیگر نیز الگو می‌شود. متأسفانه در اقتصاد ایران ما فقط می‌خواهیم با فرمول حرکت کنیم؛ البته تمسک به فرمول کاملا درست است؛ چراکه مصداق علم است و علم را هیچ‌کسی نمی‌تواند منکر شود. باید پرسید آیا این بستر، محاسبات شما را به نتیجه‌گیری مثبتی رهنمود می‌کند یا خیر؟ متأسفانه می‌بینیم که معادلات اقتصادسنجی در ایران، حتی در حد سه ماه هم دوام نمی‌آورد. علت چیست؟ علت این است که ما نهادهای زیادی خارج از کنترل دولت داریم.

چرا در ایران اوضاع این‌گونه شد؟
ما زمانی کارخانه‌های تولید کفش را وارد کشور کردیم. این تصمیم، صنعت کفش‌دوزی کشور را از بین برد. اکنون هم با سیاست «درهای باز»، کارخانه‌های ما در معرض تهدید هستند. نساجی ایران چه وقت نابود شد؟ زمانی که درها را بی‌جهت باز کردند و اجازه دادند کالای بی‌ارزش خارجی، بازار داخلی را اشباع کند. ما باید از صنعت و تولید داخلی کشور حمایت کنیم تا بتواند با صنایع خارجی وارد رقابت شود.من نمی‌دانم برخی شعارهای عجیب از کجا آمده است؛ هیچ کشوری نمی‌آید این‌گونه صنعت خود را در مقابل سیل بنیان‌کن واردات رها کند. این چه افتخاری است که ما اجازه دهیم کارخانه‌هایمان تعطیل شوند و کارگرهای ما بی‌کار شوند و نام آن را آزاد‌سازی بگذاریم. این را کدام عقل سلیم می‌پسندد؟کتاب «امنیت ملی و نظام اقتصادی» (سال ١٣٩٢) را نگاه کنیم؛ در این کتاب، این‌گونه قید شده که «صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که بین توسعه و امنیت، تعامل و رابطه‌ای متقابل وجود دارد. درعین‌حال که در سایه امنیت، آرامش و ثبات به وجود می‌آید، رشد و توسعه پایدار نیز معنا و مفهوم پیدا می‌کند. از جانب دیگر، توسعه‌یافتگی کشور را امن‌تر می‌کند و آن را در مقابله با چالش‌های امنیتی، تواناتر می‌کند. به همین دلیل، کشورهای درحال‌توسعه برای مقابله با چالش‌های عدیده‌ای که امنیت آنها را تهدید می‌کنند، در قیاس با کشورهای توسعه‌یافته، توانایی‌های محدودتری دارند». با‌ این توضیحات، اکنون کشور کره در رتبه‌بندی قدرت نظامی، رتبه ١١ را دارد و ما رتبه ٢٣ را داریم. در ادامه این کتاب، می‌خوانیم: «در عملکرد اقتصادی کشور با انبوهی از مسائل جاری و فوری روبه‌رو هستیم که باید برای هرکدام از آنها تدابیر و تمهیداتی بیندیشیم. در چارچوب دیدگاه توسعه ملی، درعین‌حالی که نباید فوریت این مسائل را نادیده گرفت، باید به گونه‌ای آنها را حل کرد که در خدمت دیدگاه درازمدت توسعه ملی نیز قرار بگیرند. این در حالی است که نزدیک‌بینی در سیاست‌های اقتصادی، متأسفانه جزء ذات تصمیم‌گیری نظام اقتصادی ما شده است و این حقیقت بسیار تلخ، برای کسانی که روندهای اقتصادی ایران را در دهه‌های گذشته بررسی می‌کنند، بسیار واضح است. این امر پژوهشگر را به این نتیجه می‌رساند که باید ابزارهایی در نظام تصمیم‌گیری اقتصادی تعبیه کنید تا تصمیم‌گیران نسبت به مصالح میان‌مدت و بلند کشور، حساس‌تر از منافع سیاسی روزمره و کوتاه‌مدت باشند». شما هیچ کشوری را نمی‌‌بینید که به ثروت و قدرت رسیده باشد، الا اینکه از مسیر توسعه صنعتی گذشته باشد. به‌هیچ‌وجه کشوری نمی‌بینیم که فقط از طریق تجارت این مسیر را گذرانده باشد.

برای نان، قاچاق نان می‌کنند
ما در کشور «گیر» داریم. کسانی هستند که باید قضاوت کنند. آنها در آن موقع (زمان جنگ) می‌دانستند که نمی‌دانند؛ آنها تجربه‌ای را همراه با خودشان روانه کشور کردند و اتفاقا تجربه خوبی هم بود. درحال‌حاضر که کمر بسیاری از صنایع کشور خم می‌شود و نمی‌شکند، علتش به همان دوران جنگ بازمی‌گردد. در جنگ از ابزار تا پیستون ماشین و چرخ خیاطی و ورق را تولید می‌کردیم. اگر دقت کنید، کشور عربستان در سال ٢٠٠۵ یک استراتژی را در زمینه تولید فولاد برای سال ٢٠٢۵ می‌نویسد؛ به همین دلیل بر تولید ورق تأکید می‌کند؛ اما در ایران، ورق را یخچال‌سازها وارد می‌کنند! باید جواب داده شود که ما در این کشور چه کار کردیم که اکنون باید «کولبر زن» داشته باشیم که برای «نان»، قاچاق «نان» کند.

منبع: موسسه مطالعاتی دین و اقتصاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.