خانه / تحلیل ها / نقد رویکرد نخبه‌سالارِ رشد‌گرای مشارکت‌ستیز

نقد رویکرد نخبه‌سالارِ رشد‌گرای مشارکت‌ستیز

علی دینی ترکمانی

استادیار موسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی

 متن مکتوب نقدی است که در پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس با دبیری دکتر محسن رنانی، در نقد دیدگاه‌های دکتر مسعود نیلی در باره‌ی توسعه، در میزگردی با حضور نیلی، دکتر بایزید مردوخی و دکتر علی‌اصغر سعیدی، بیان شد.
مسعود نیلی یکی از افراد شناخته شده در حوزه اقتصاد متعارف رشدگراست. وی، اعتقادی به جایگاه علمی رشته‌ی مطالعات توسعه ندارد. آن را ملغمه‌ای از مباحث بی در و پیکر می‌داند. بنابراین، بر رشد اقتصادی تاکید می کند. همین‌طور، در توصیه‌های سیاستی برای نظام تصمیم‌سازی، معتقد است که روشنفکران به دلیل کلی‌گویی نباید جایی در این جا داشته باشند. از نظر وی، بوروکرات ها، دانشگاهیان و سیاست مداران سه راس مثلث تصمیم‌سازی را تشکیل می‌دهند.
در این مقاله، به بهانه‌ی نیلی و این باورهای وی، سعی کردم، خطاهای مهم ناشی از نگاه محدود جریان متعارف اقتصادی را آشکار کنم. خطاهایی چون برداشت نادرست از بی در و پیکر بودن مطالعات توسعه در سویی و گرفتار شدن خود در برداشت‌های بی در و پیکر از اندیشه های نظریه‌پردازانی چون راولز و سن، در سوی دیگر.

توسعه به تعبیر یکی از پیشگامان آن، آمارتیا سن، “به مثابه‌ی آزادی” است. در این نگاه، نمی‌توان توسعه را با پیوند اقتصادی به رشد اقتصادی تقلیل داد. برعکس، توسعه، کلیت واحدی از اجزای مرتبط به هم اقتصاد و سیاست و فرهنگ است که در یک رابطه‌ی دیالکتیکی بر هم تاثیر می‌گذارند و با گشایشی در حوزه‌ای، گشایشی را در حوزه‌ای دیگر رقم می‌زنند. از این منظر، توسعه مفهومی کل‌گراست. نمی‌توان آن را به اقتصاد فروکاست؛ چرا که در واقعیت اجتماعی، اقتصادرا نمی‌توان از سیاست و فرهنگ جدا کرد.

برداشت‌های محدود از اقتصاد، فقط به نفی مطالعات توسعه محدود نمی‌شود. چنین نگاه تنگ‌نظرانه و باریک‌بینانه‌ای به ناچار سر از نسخه‌‌پیچی برای حذف روشنفکران از عرصه‌ی نظام تصمیم‌سازی در می‌آورد. وقتی روشنفکران به دلیل کلی‌گویی نباید جایی در نظام تصمیم‌سازی داشته باشند، گروه‌های اجتماعی جای خود دارند. به این صورت، سر از رویکردی نخبه سالار و مشارکت ستیز” از بالا به پایین” در می‌آورد. به جای تاکید بر دموکراتیزه کردن ساخت قدرت و زمینه‌سازی برای حضور گروه‌های اجتماعی و روشنفکران در نظام تصمیم‌سازی، از طریق کانال‌های حزبی و تشکل‌های مدنی، بر حذف اینان تاکید دارد.

در همین‌جا می‌توان تفاوت نگاه توسعه‌گرایانه و رشدگرایانه را دریافت. از منظر توسعه‌ای، دموکراتیزه کرن ساخت قدرت و مشارکت اجتماعی‌ عامل اصلی استفاده‌ی بهینه از منابع کمیاب و حداکثرسازی رشد و در عین حال تقویت قابلیت‌های آحاد افراد جامعه است؛ از منظر رشد‌گرا، ساز و کار بازار رقابتی و نظام قیمت‌های نسبی و نخبگان علاقه‌مند به نظریه بازار رقابتی، عامل اصلی هستند. در اولی، بر آزادی و قدرت دموکراتیک در کنار انگیزش‌های اقتصادی، تاکید می‌شود و در دومی فرض بر این گذاشته می‌شود که بازی با قیمت‌ها برای درمان چالش های اقتصادی، آن هم بدستان عقل‌کل‌های رشدگرا، کفایت می‌کند. همین تفکر است که میلتون فریدمن را به همکاری با پینوشه می‌کشاند و فون هایک را به حمایت از پینوشه وا می‌دارد و موسکا و پاره‌تو را نیز در صف هواداران و سینه‌چاکان موسولینی قرار می‌دهد (برای اطلاع بیش تر ر.ک به: دینی، ۱۳۹۱).

منطق فکری یکسان، پیامدهای مشابه خلق می‌کند. هورا کشیدن برای “نخبه‌ها” در بالا و زدن ریشه‌های روشنفکران و گروه‌های اجتماعی در پایین؛ تیز کردن منطق سرکوب‌گر مبتنی بر تقلیل‌گرایی نخبه سالار رشدگرا در سویی، و کباده‌ی آزادی‌خواهی و نفی توتالیتارسیم را بر سینه کشیدن و جا را برای دگراندیشان تنگ‌کردن در سوی دیگر.

نکته‌ی آخر. هدف اصلی این مقاله، نه پرداختن به نیلی، بلکه به بهانه‌ی آن، پرداختن به مخاطرات اخلاقی و سیاستی سیطره‌ی تفکر نادرست اقتصادی است. اگر در اینجا کمی در آشکار‌سازی این مخاطرات موفق بوده باشم، امیدوارم، دانشجویان و اساتید رشته‌ی اقتصاد و سایر فعالان متاثّر از رویکرد تقلیل‌گرای رشدگرا، از این نگاه محدود و سرکوب‌گرایانه، چه در دانشگاه و چه در سیاست، عبور کنند و وارد قلمروی کثرت‌گرای توسعه بشوند. اگر هدف از پرداختن به علم و دانش، زمینه‌سازی برای شکل‌گیری شرایطی باشد که نیل به رهایی اجتماعی و ارتقای قابلیت‌های آحاد افراد جامعه را فراهم کند، چنین سفری بر هر کسی واجب است که اشتیاق آگاهی و پیش‌برد تحولات توسعه‌ای و دموکراتیزه کردن ساخت قدرت، چه در حوزه‌ی دانشگاه و چه در حوزه‌ی سیاست، را دارد.

در نقد رشدگرایی مشارکت‌ستیز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.